قهرمان ميرزا عين السلطنه

1759

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ملا ايمان يك ساعت به غروب مانده از زير مهميز دائى خلاص شده راه افتاديم و بعد معلوم شد تمام اين تقصيرات گردن آن ملا ايمان بود كه اين شيوه را تازه به‌كار زده . در شهر مىداند هزار وسيله براى مسافر هست ممكن است علاوه بار را به گارىچى ديگر داده بعد بياورد ، يا آنكه هيچ نياورد بلكه خيلى اذيت كنند . پول خودش را گرفته با كاروان يا گارى و دليجانهاى ديگر برود يا با قدرت باشد ، آدم داشته باشد ، محكوم نباشد . مثل اينكه امروز سى نفر سرباز كشمرزى و برزلجينى با لطفعلى خان محمد باقر آدمهاى منصور السلطنه سيد ملا بودند و نمىتوانست كوزه قليان و سيب‌زمينى را بكشد ، توى دهنش مىزدند ، پدرش را درمىآوردند . محرمانه پاكتى نوشته و آنچه سفارشات لازمه بود مرقوم نموده بودند . و اين بلا را به سر من آورد . پنج ساعت تمام هم معطل و سرگردان كرد . شرح‌حال را مختصرا به جناب مشير السلطنه نوشتم . آن بيچاره هم يقين دارم كه كارى از دستش نمىآيد . باز بداند خوب است تا به‌هم برسيم . اسبها خوب بودند و تند آمدند . اما از شدت اوقات‌تلخى هيچ حالت نداشتم . دو ساعت از شب رفته وارد فخر داود و همان اطاق قزاق ديوانه شديم . اگر قاريان گرامى اين سرگذشت ملامت كنند و ايراد وارد بياورند كه ناملايمات اين راه را ديده و تلخيهاى آن را چشيده بودى مجددا خودت را دچار اين زحمت و مشقت چرا كردى در صورتىكه عهد كرده بودى از اين راه نيائى جواب عرض مىكنم به چند ملاحظه : يكى آنكه راه عشق‌آباد از قوچان كه درشكه و دليجان مىرفت به حدى و اندازه‌اى خراب بود كه مخاطرات كلى داشت . از راه قهقهه هم با اين بينوائى و بىبرگى بردن اين زنها به‌شدت سخت بود و صدمه داشت . ديگر آنكه روسيه اغتشاش داشت و نزاع ارمنى و مسلمان در بين بود . خداى نكرده صدمه وارد مىآمد چه جواب داشتم . ثالثا خيال كردم بلكه نصير الدوله راضى نباشد من عيالش را از آن راه ببرم . بىجهت باعث رنجش او و اوقات‌تلخى او با شاهزاده نشوم . فخر داود - قدمگاه جمعه سيم رجب - اول درجهء سنبله ، هواى فخر داود سرد است . ديشب خوب خوابيدم . نزديك صبح هم يكى از نوابان هندوستان كه به زيارت مشرف مىشد با دستگاهى گذشت . چهار تخت روان و كجاوه و سوار بسيار داشت .